حسن سيد اشرفى

357

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

است كه گاهى باقى و زمانى زائل و منقضى مىشود . مثلا در « زيد ضارب » ذات ضارب كه « زيد » بوده باقى است ولى مبدأ اشتقاق و مشتقّ منه كه « ضرب » باشد يا منقضى شده و يا باقى است . حال جاى بحث بوده كه اطلاق « ضارب » بر زيد در وقتى كه مبدأ ، زائل شده آيا به نحو حقيقت بوده و يا مجاز مىباشد . ولى در اسم زمان مثل « مقتل » يعنى زمان قتل چنين نزاعى جارى نيست . مثلا روز عاشورا زمان قتل امام حسين عليه السّلام است حال بعد از وقوع قتل و بعد از عاشورا اين نزاع كه آيا اسم زمان ( مقتل ) حقيقت براى زمانى است كه متلبّس به مبدأ يعنى وقوع قتل بوده و يا حقيقت براى اعمّ از زمان متلبّس و منقضى بوده جارى نيست . زيرا زمان از امور تدريجى و منصرم الوجود بوده كه در هر آنى در حال تغيير و زوال است . بنابراين ، با انقضاء قتل ، زمان هم منعدم شده و ديگر ذاتى نيست تا مبدأ از آن منقضى شده و بعد بحث شود آيا حمل مشتقّ بر اين ذات به نحو حقيقت بوده و يا به نحو مجاز خواهد بود . بلكه اسم زمان يك مصداق بيشتر ندارد و آن زمان وقوع و تلبّس به حدث ( قتل ) بوده و بعد از انقضاء حدث ، زمان نيز منعدم مىشود . بنابراين ، موضوع لفظ اسم زمان ، خصوص فرد متلبّس به مبدأ مىباشد . 336 - جواب مصنّف به اشكال عدم امكان جريان نزاع مشتقّ در اسم زمان چيست ؟ ( و يمكن حلّ . . . فيه تبارك و تعالى ) مىفرمايد : اسم زمان نيز براى اعمّ از متلبّس و منقضى يعنى معناى كلّى وضع شده اگرچه در خارج يك فرد بيشتر ندارد كه آن‌هم متلبس به مبدأ مىباشد . ولى انحصار معناى كلّى در يك فرد موجب اين نمىشود كه گفته شود ؛ لفظ براى معناى كلّى وضع نشده بلكه براى فرد وضع شده است . نظير لفظ جلاله كه بعضى بر خلاف ديگران كه آن را علم براى ذات مستجمع جميع صفات كماليّه مىدانند گفته‌اند ؛ اسم جنس بوده و وضع شده براى معناى كلّى واجب الوجود هرچند كه در عالم خارج منحصر به وجود خداوند تبارك تعالى